و مدتها گذشت …

امروز نشستم نگاه کردم دیدم که اووووو چه خبره، چه همه از آخرین پست وبلاگی من میگذره.

راستش چندین و چندتا نوشته دارم که یا اینجا نوشتمشون اما منتشر نکردم یا اینکه اصلا به وبلاگ هم نرسیدن و یه جایی توی کامپیوتر دارن خاک میخورن. آخریش هم پستی بود که تو فرودگاه استانبول نوشته بودم از اتفاقات خیلی خوبی که تو عید تو ایران افتاد، اما خبر بد امون نداد و تا رسیدم به خونه (خبر سینا) چنان بر سرم آوار شد که دیگه حوصله انتشار همچون نوشته‌ای نموند.

‌‌‌حالا هم دیگه دوست ندارم منتشرش کنم، میزارم همینجا تو خاطرات خودم بمونه، فقط از همه اونایی که باعث شدن عید خیلی خوش بگذره تشکر می کنم.

کلا نمدونم چطوره، چند وقته به ازای هر اتفاق خوب یه اتفاق بد هم می‌‌رسه. زندگی در بالانس کامله، مثل این آب‌وهوای مونیخ، یه روز آفتابی و داغ، فرداش تا جایی که دلت بخواد بارون و رعدوبرق و …. کلا سرعت اتفاقات اطراف من خیل بالا رفته، هنوز گیجی یه خبر بد تو سرمه که خبر بد بعدی می‌رسه، اما در کنارش اینرسی من خیلی رفته بالا. حالا این خبرای بد در انواع و اقسام زمینه‌ها، از حال و احوال دوستان قدیمی و صمیمی بگیر، تا اوضاع مملکت، تا حتی چیزی مثل اوضاع درس و پروژه‌ام. البته از یه جا به بعد هم من تا جایی که میشه به هیچی فکر نمی‌کنم و تمام تلاشم اینه که اگه موقعیت شاد و تفریح ایجاد شد حداقل تو همون بازه زمانی خوش باشم.

اما قضیه پروژه اینه که این استادم یه کار تو صنعت پیدا کرد با موقعیت دائم و مسلما حقوق بسی بهتر از دانشگاه، بنابراین داره یا سه ماه دیگه میره. حالا از اونجایی که گروه ما من بودم و اون، حالا باید دنبال یه استاد دیگه باشم که ترجیحا بتونم همین پروژه رو ادامه بدم.

از خبرای خوب هم اینکه این دفعه رفتم کنسرت «پرواز همای» تو اشتوتگارت، اونجا هم دیدار دوستای قدیمی تازه شد و خوش گذشت و هم کنسرت همای خوب بود. آخرش هم، هم امضا گرفتم و هم عکس!

سالی که نکوست از بهارش پیداست

سالی که بهارش با خبرهای داغی شروع شد و با اتفاقات بزرگی تموم شد، خبری میداد از یکسال پر از فراز و نشیب، سالی پر از تجربیات تلخ و شیرین.

امسال خیلی مسافرت ها رفتم و خیلی جابجا شدم، تصمیم گرفتم که کارهایی رو که مدتها ازشون گریزان بودم تجربه کنم و شکست های سخت و آسون رو ببینم و سعی کنم که جلوشون کم نیارم و با اونا رشد کنم.

طبق سالهای چینی سال 88 سال من بود، و سال 89 هم قراره که اتفاقای خوب برام بیوفته. اما در هر صورت هر چی که این طالع میخواد بگه بگه، من کلی کار و برنامه برای سال آینده دارم که تلاشم رو می کنم که همشون خوب پیش برن.

سال خوب و پر از پیروزی رو برای همه آرزو میکنم.

برا بعضی کارا نباید برنامه ریزی کرد دیگه

امروز یکی از اون اتفاقات قرار گذاشتن ها پیش اومد، از اون قرارا که زمانی که برا برنامه ریزیش صرف میشه زیاده از حد زیاد میشه. فکر کنم برا برنامه ریزی براش یه ماهی ایمیل پیغام پسغام رد و بدل شد، تا آخرش یه روزی توافق بشه و اون روز همه به سادگی فراموش کنن که همچین قراری وجود داشته!

کلا یاد خاطرات گذشته همیشه شیرینه….

همینجوری

کثیف ترین بازی رو کسایی میکنن که تو تمام مدتی که در حال کمک کردن به حل مشکلاتشونی دارن میگردن تقطه ضعف تو رو پیدا کنن، بعد از همونجا حمله میکنن.