اشتباهات که باعث پیشرفت آدم میشه. چند ماه پیش گفته بودم که درگیر مسئلهای هستم و دارم تلاش میکنم که رفعش کنم، فکر کنم دیگه مطمئنم که اشتباهی فکر میکردم، هرچند که هنوز دوست دارم که فکرم اشتباه نبوده باشه اما … .
این روزا خوش میگذره، در کنار اینکه کلی کارای اولیه پروژه ریخته سرم و سه تا درس هم همزمان دارم پاس میکنم، سعی میکنم که از تفریحات یادم نره. دو هفته پیش جشن شکست محاصره تو لایدن بود، تو همه شهر (در مجموع میشه اندازه یه محله تهران) وسیله بازی و سکوی کنسرت و اینجور چیزا چیده بودن. با چند تا از دوستای هلندی رفتیم و شام مخصوصش! رو هم خوردیم. این شام مخصوص شامل یه گوله بزرگ گوشت چرخکرده در کنار مخلوط سیبزمینی، هویج و پیاز (شبیه پوره).
برنامه تفریحی دیگهای که رفتم همین دیروز بود که از طرف دانشگاه رفتیم بازدید یه سد که میگفتن خیلی خفنه! در مجموع چیز چندان عجیب غریبی هم نبود، برنامه هم اصلاً جالب نبود، دو ساعت تو اتوبوس بودیم، بعدش هم یه فیلم نشون دادن و بعد هم رفتیم با قایق از دور سد رو دیدیم و برگشتیم؛ یه برنامه کاملا خنک!
همه قسمتهای مجموعه فرار از زندان رو دیدم! خوب سریال جالبی بود اما فقط یه بار دیدنش میارزید. یه نکته خیلی جالب توی این مجموعه همکاری بسیار خوب کارگردان با آدم خوبهای داستان بود، در جایجای فیلم میبینیم که اگه لازم باشه آدم بدها دو سه ثانیه دیرتر میرسن تا آدم خوبها به راحتی فرار کنن، در جاهایی که لازم باشه یکی از آدم بدا میشه طرف آدم خوبا، یا یه چیز خیلی جالب زندهشدن آدمهاست.
جالبه که وقتی آدم میشینه به نوشتن کلی از حرفایی که میخواسته بنویسه رو یادش نمیاد، همیشه همین بوده …