090909

قدرت روحی آدم خیلی زیادتر از اونیه که فکرش رو بکنی. بعضی وقتها آدم تصمیم می​گیره که یک سری چیزها رو، یک سری خاطرات، یک سری احساسات رو در ذهنش بلوکه کنه. یعنی یه جوری اصلا بهشون فکر نکنه و واقعا میشه این کار رو کرد. اما اگه بعدها، خیلی بعدها یادت بیوفته که چیزهایی رو فراموش کردی، شاید خیلی سخت​تر باشه رویارویی با اون احساس، خاطره یا مشکل

حالا فکرش رو بکن که دلیل این یادآوری هم این باشه که دوستی مشکلی داره و از تو راهنمایی می​خواد برای حل کردنش! خوب کاری که من کردم این بود که بدون حل گذاشتمش یه جای دور تو ذهنم که در کوتاه مدت جواب داده ولی می​دونم که اصلا راه درستی نبوده. خوب این شرایط خیلی سخت​تر از اون شرایط اولی برای خودته یا حتی شرایطی که خودت به تنهایی و به دلیل دیگه​ای اون سؤال

دوباره برات پیش بیاد و بخوای خودت اینبار بری و دنبال راه​حل باشی

……………..

این روزها کلی دوست جدید دیده​ام و چه دوستهای خوب و عجیبی، دوستهای خوب و عجیب به این خاطر که هر کدومشون داستان​های زیادی برای گفتن دارند که یکی از یکی جالب​تر و هیجان​انگیزتره. اینجا یه تفاوت عمده با ورودم به سوئد داشت، اینجا تو هفته خوشامدگویی اومدم و کلی بچه​های ایرانی رو دیدم و شناختم! مدتی بود که با یه تیپ آدما برخوردی نداشته بودم، آدمایی که هنوز حس خود برتر بینی دارن به خاطر اسم دانشگاهی که توش بودن، یا یه حسی که فکر می​کنن من برتر از دیگرانی بودم که تو نتونستن اینجا بیان. در مقابل اونا یکی دو تا دوست خیلی خیلی خوب هم پیدا کردم، آدمایی که خیلی بیشتر و بهتر از من می​فهمن و می​دونن، کسایی که بهت اجازه می​دن فکر کنی که داری بهشون کمک می​کنی اما در اصل اونان که دارن بهت کمک می​کنن؛ هر چند که وقتی که واقعیت رو فهمیدی یه مقدار حس ناخوشایندی به خودت دست می​ده، اما می​فهمی که چه آدمای خوبی هستن این دوستات.

یه چیز دیگه هم که اینجا به خوبی فهمیدمش این بود که یکی از دلایلی که آدم دچار احساس غریبی و دلتنگی میشه اینه که در برابر تغییر شرایط آمادگی نداره. خود من اولی که وارد اینجا شدم انتظار تغییرات زیادی نسبت به سوئد نداشتم و تا حدی اون اول​ها نسبت به تغییرات مقاوم بودم و تا حدی از تغییرات بدم میومد (کلا هر جور مقایسه، اینکه این چیز اونجا بهتر بود یا این اینجا بهتره یا …)،کاری که دقیقاً برعکس کاری بود که تو سوئد کردم، اونجا هر چیزی رو اونجوری که بود پذیرفتم و کلاً مقایسه رو کنار گذاشتم. حالا هم که اینو فهمیدم دارم با تغییرات اینجا کنار میام و به راحتی خودم رو با اینجا وفق می​دم و کم​کم از زندگی در اینجا هم لذت خواهم برد. اینو می​زارم در کنار جمله یه دوستی که سر دعوای استکهلم و گوتنبرگ گفت: «همیشه اولین شهری که از ایران واردش بشی میشه جای خوب و حس می​کنی که نسبت به همه جاهای دیگه بهتره

…………..

هنوز پس از گذشت دو هفته سر هیچ کلاسی نرفتم! فردا اولین جلسه کلاس​هام شروع می​شه

راستی امروز 09.09.09 بود! هیچ اتفاق خارق العاده ای هم نیافتاد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s